محمد غازي ملطيوي
7
روضة العقول ( فارسى )
غمار شهريارى ثابت ، از آنجا كه غرور بشريّت و زهو آدميّت است ، خود را در سلك طغات كشيدند و منخرط سمط غوات گشتند . إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى . از متابعت ولى نعمتان خود اعراض نمودند و منهاج مطاوعت مسدود گردانيدند و در اعتلا در هاويهء هوان قريع و رقيع بگشادند و به اخزاى اصاغر و ازراى اكابر مثال دادند ؛ اصطلاى احرار و استيلاى اشرار مهمّ شناختند ، و از غايت وقاحت و قباحت كفران نعمت پيش گرفتند ، و مقاليد نواهى و مفاتيح [ b 6 ، P ] اوامر جهان از تصرّف آل سلجوق بيرون آوردند و به خطبهء خطاى خود منابر اسلام را ملوّث كردند و خود را مالك ملوك جهانيان شمردند ، و خواستند كه خويشتن را به كرايم عادات و عظايم سعادات مخصوص گردانند ، و بدين دو صفت مزوّر خود را موصوف كنند ، تا باشد كه بدين تمويهات بر ايشان مملكت را استقرار و سلطنت را استمرار تواند بود . ندانستند كه بربسته دگر باشد و بررسته دگر . ديگر بار خلايق از ظلمت ظلم ايشان در اوحال محال افتادند ، و از مسانح امان به مبارح هوان گرفتار شدند . نه استطاعت نيل مراد حاصل و نه قوّت تحصيل لذّات متواصل . تمسّك به عروهء تضرّع مهم داشتند و اعتصام به اذيال ابتهال فريضه شناختند و در مساجد و معابد ، رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ گويان شدند . ملك سبحانه و تعالى از آنجا كه نويد أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ داده است ، دعوت ايشان را به اجابت مقرون گردانيد و اختلال [ a 8 ، P ] در احوال آن طايفهء ضالّ و حزب نكال پديد آورد ، و به واسطهء مهر اقبال خداوند عالم سلطان قاهر اعزّ اللّه انصاره كه از مشرق دوام طلوع كرد ، آن جماعت را خفّاشوار در اوكار اضطرار باز داشت و از هيبت باز چتر مقّدس او ، همه را چون بوم شوم ، روزكور گردانيد . صيت اقبال او به آفاق عراق و آذان خوراسان رسانيد كه در اين عهد همايون